تو چهار دیوار تنهایی

همنشین سکوت و دردم

می شنوم تنها،صدای زجه های قلبم

هر روز این چهار دیوار،تنگ تر می شود انگار

سقف آن گاهی، میخواهد ویران شود انگار

نیستی تا ببینی،دنیام چه سرده!

نیستی تا ببینی،چشمهام چه غمی داره!

می گشایم پنجره را ... می بینم دو کبوتر

می زنند بال و پر ... می خوانند با هم

ناگاه خیره می شوند، به چشم های خیسم

پریشان می شوند، پر می زنند از پیشم

نیستی تو  اما... خاطره ها هستن!

 تا ابد در وجودم ، دلتنگی ها هستن!

 

Alenoosh