به چشمانم خیره شد

در عمق نگاهش،قلبم گم شد

تا سلامی گفت،عشق آفرید

شوقی تازه،در من دمید

تبسمی زیبا نثارم کرد

گفت:چشمانت شیدایم کرد

دل سپردم به دستانش

شدم شمعی،سوختم به پایش

هرگز ندید،احساسم نکرد

رفت و منو خاکسترم کرد

آه چه بی ارزش،بودم برایش

سپرد منو به خاطره هایش

Alenoosh