
تا کی بر بوم آرزوهایم،تصویر تورا بکشم؟
دست من در دستانت،من وتورا با هم بکشم؟
تا کی با خیالت،لحظه ها را سَر کنم؟
اسم تورا تنها،بر زبانم تکرار کنم؟
تا کی آواره ی،کوچه های شعر باشم؟
بی خواب و مدهوش،عشق تو باشم؟
تا کی بگیرم،حسرت داشتنت را به جان؟
باران می بارد از آسمان این چشمان!
ندارم حرف تازه ای،برای از تو گفتن
همه ی شعرهایم،پُر از دلتنگی و ماتم
تا کی بپرسم از ثانیه ها،لحظه ی وداعم؟
فرشته ی مرگم،برس به فریادم!
تا کی بیهوده نفس زنم،بی تو ای جان؟
کی می رسد لحظه ی،رهایی از این زندان؟
ALENOOSH
قلب من برات،میزنه صدات
ای آشناترین،همنشین دیرین
باور ندارم،غریبه ای چنین!
ای مهربان ترین،یار نازنین
مرا شکستی،چرا این چنین؟

نگاهم افتاد،به باغ سرسبزی
عاشقم کرد،دو چشم سبزی
قلب من لرزید،با سلام گرمش
شدم مهتاب،شب های تارش
تشنه ی عشق بود،سیرابش کردم
عاشقم نبود،باورش کردم
از عشق او ساختم،پیله ای به تن
یادت هر نفس،همیشه با من
هر که آمد دَهد بال و پرم
از عشق خواند و شَود یارم
همه رو،فدای تو کردم
لحظه هامُ،به نام تو کردم
ALENOOSH