می گذرد سالها از رفتن تو
هنوز عادت نکردم به دوری تو
دستانم خشکید
بدون طراوت دستانت
چشمانم بارانی شد
بدون خورشید گرم نگاهت

خسته ام خسته،از بی تو بودن
ای تنها دلیل،زنده بودن
غوغا میکند یاد تو در من
جون می گیرد با عشقت، قلم من
شکوفه می زند،گل شعرهایم
پُر از عطر توست واژه هایم
Alenoosh

رفتی و غروب کردی خورشیدم
بی تو نوری ندارم،تاریکم
رفتی و دل بریدم،از همه ی دنیا
بی تو یکی شدم، با ابرهای سیاه
هر شب هزار ستاره
به من ،چشمک میزنه
هر بار یک مجنونی
میخواد دل بسپرم دوباره

ای تنها،صاحب قلب خسته ام
جز تو،دل به کسی نبستم
ای تپش شعرهایم
تویی همه ی،حرفهایم
ای تنها، فکر و خیالم
لحظه ای، یادم کن یارم
ای شادی و شور من
بی تو پر از غم و گریه ام
نمیری از یادم ،عشق دیرین من
روی قلبم، اسم تورا حک کردم من
بعد تو بستم،دَرهای قلبم
سپردم کلیدش،به دستان سرد مرگ
Alenoosh