تبليغاتX
عشق ماه و خورشید
روز و شب یکی ست،اشکهای ماه جاریست،بدون خورشید ماه تاریکی ست

دوباره گشودم دفتر شعرم را

خیالت آمد،نشست کنارم اینجا

می نویسم از تو،تا کاغذ جان دارد

عشق تو در دلم،همیشه می ماند

آرام و صبور نگاهم می کند

سکوتش مرا آزار می دهد

خیره می شوم در عمق نگاهش

قلبم از دلتنگی می گوید برایش

ای بی کران

بپذیر در وسعت آغوشت

این کوچک ناتوان را

ای بی همتا

ببین پاهای خسته ام

آرزو میکند نرمی جای پایت را

ای جاودان

دستان سردم

تمنا میکند آرام دستانت را

آرام و صبور نگاهم میکند

سکوت را تنها سهم من میکند

می رود و از من دور می شود

چشم های من بارونی وخیس میشود

گم می شوم در تنهایی خودم

هر روز منتظرم او را ببینم

تنها با خیالش زندگی میکنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Alenoosh

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/28ساعت توسط Alenoosh |

پاییز هم روزی بهار بود

مثل من،سرسبز و شاداب بود

عاشق شد و دل به خورشید بست

نور و گرمی او

همه ی وجودش گشت

غافل بود روزی

از او چشم خواهد بست

نمی دانست

تنهایی سرنوشت عاشقان ست

روزی خورشید غروب کرد

نور و گرمایش را از او دریغ کرد

سبزی بهار رو به زردی رفت

تنهایی و سرما او را فنا کرد

بهار سبز،پاییز غم انگیز گشت

باغ آرزوهایش برگ ریزان گشت

حالا تنها

منتظر زمستان مرگ ست

او هم مثل من بی قرار رفتن ست

پاییز هم روزی بهار بود

مثل من،عاشقی بی قرار بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Alenoosh

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت توسط Alenoosh |