تبليغاتX
عشق ماه و خورشید
روز و شب یکی ست،اشکهای ماه جاریست،بدون خورشید ماه تاریکی ست

طبیعت متولد شد دوباره

شکوفه وگل و پروانه

دوباره باز بهار !

طبیعت لبخند میزنه دوباره

تو رفتی و بهار من رفت

بهارم بی تو خزونه

آرزوهام دست باد زمونه

بی تو نمی خوام زنده بمانم

زندگی بی تو حرومه

نمی توانم یه بار دیگه

بهارطاقت کنم دوباره

بهار من تو بودی

تو رو گرفت ازم زمونه

حالا پرواز تنها آرزومه

جای من اینجا نیست

ماندن دیگه فایده نداره

باید پر کشید به آسمانها

آزاد شد از غصه ها

بی توتاریک شد دنیای من

گم شده ام تو تنهایی خودم

من همیشه عاشق می مانم

در حسرت عشقت تا ابد می سوزم

بی تو نمی خوام زنده بمانم

__________________________

ALENOOSH

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/12/25ساعت توسط Alenoosh |

عادت منه شب و روز از تو گفتن

تو همه ثانیه ها به یاد تو ماندن

فاصله بین ما یه دنیاست

اما یادت نزدیک تر از نفسهام

صدای دل نشینت تو سکوت تلخ من غوغا میکند

حرف های شیرینت آتش به قلبم می زند

چشم های زیبایت خواب را از من می رباید

هق هق گریه هایم سکوت شب را می آزارد

تو را کم دارم دلم تو را بهانه میکند

شب و روز گریه و زاری و گلایه میکند

__________________________

ALENOOSH

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/12/18ساعت توسط Alenoosh |

 

تو رفتی ومن ...

بی تومثل بادی غم انگیزم پر ازبرگهای زرد وپاییزم

بی تو مثل دریایی طوفانیم آرامشی ندارم و دلگیرم

بی تو مرده اند خنده ها پر کشیده اند شادی ها

بی تو داغون و خسته ام غریب و دل شکسته ام

بی تو تمام شد عاشقی اون لحظه های ناب و رنگی

بی تو لحظه هایم بارانیست زندگیم پوچ و بی معنیست

بی تو غم فرا گرفته بند بند وجودم را

غرق اشکهایم شده ام و می خواهم بمیرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هنوزم به یادت زندگی میکنم

اسم تو را تکرار میکنم

هنوزم اول و آخر از تو می گویم

همیشه تو را بهانه میکنم

من عاجزم از فراموش کردن تو

بدون یاد و خاطرات تو ...

چه غم انگیز است لحظه هایم بی تو

دیگر عشقی نخواهد بود بعد تو

حتی این خودکار که می نویسد از تو

می داند سرشارست قلبم از عشق تو

_________________________

***ALENOOSH ***

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10ساعت توسط Alenoosh |

سرزمین دلم از جنس بهار بود

سرسبز و پر ازگل های بهار بود

روزی کوچ کردی به سرزمین من

عشقت فرا گرفت تاروپود وجودم

ای پرستوی کوچک قلبم

به آسمان من پر می گشودی

شادی میکردی آواز می خواندی

مرا به خودت مبتلا کردی

اما روزی کوچ کردی از سرزمین من

خزان شد بهار وجودم

شادی پر کشید از دنیای من

شکست قلب عاشق من

دیگر در سینه قلبی ندارم من

مثل سنگی سرد وبی احساس شده ام

مرا به خاک بسپارید من مرده ام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ALENOOSH

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/03ساعت توسط Alenoosh |