تبليغاتX
عشق ماه و خورشید
روز و شب یکی ست،اشکهای ماه جاریست،بدون خورشید ماه تاریکی ست

بدون تو خیلی وقت نمی خندم

لبخند پر زده از لبهای من

غبار غم نشسته بر قلب من

از اشک پر شده چشم های من

اکنون که نیستی از چه بگویم ؟

به چه امیدی بمانم ؟

مانده ام تنهای تنها با غم تو

با کوله باری از خاطرات و یاد تو

هر شب بر بام رویاهام منتظرت می نشینم

تا شاید برگردی دوباره پیش من

تا شاید بدانی چقدر دل تنگ توام

تا شاید بدانی هنوزم دوستت دارم !

هنوزم برای دیدنت به رویاهام سر میزنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Alenoosh

 

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/26ساعت توسط Alenoosh |

رسمش نبود ای همسفر

تنها بری تو به سفر

رفتی و من ماندم با غمت

جا مانده کوله باری از خاطراتت

رفتی و هنوزم یادت با منه

قول و قرارهای تو یادمه

چشم هایم به راهت خشک شده اند

آرزوهایم بی تو تباه شده اند

رسمش نبود ای همسفر

تنها بری تو به سفر

 

ALENOOSH

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/18ساعت توسط Alenoosh |

چرا رفتی از پیش من ؟؟؟

تو که می دونستی بی تو کم میارم من

تو که می دونستی زندونی غم میشم من

تو که می دونستی بی تو تباه میشم من

تو که می دونستی ...

چرا رفتی از پیش من ؟؟؟

تو رفتی و خاطرات جا گذاشتی

توی قلبم عشقت را به یادگار گذاشتی

شاید روزی برگردی که خیلی دیر

عاشق تو زیر این خاک سرد اسیر

چرا رفتی از پیشم من ؟؟؟

 

ALENOOSH

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/11/09ساعت توسط Alenoosh |

دختری بود که جز تو کسی را نداشت

جز تو کسی را عاشقانه دوست نداشت

رهایش کردی تک و تنها

چه آسون سپردی به دست تقدیر او را

حالا باغ خزان زده قلبش را ببین

دریغ کردی از او خورشید گرم وجودت را

چه آسون از یاد بردی او را

دوریت خزان کرد بهار عمرش را

مثل همیشه باز از تو می نویسه

لحظه ای یادت از او جدا نمیشه

هق هق گریه هایش را گوش کن

چقدر غمگین است لحظه هایش بی تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(( گل سرخ و پروانه ))

دوباره صبح شده بود خورشید طلوع کرده بود

این صبح هوای دیگری داشت عطر بوی و تازه ای داشت

پروانه زیبایی به باغ پر گشوده بود فضای باغ را پر از عشق کرده بود

به من نگاه کرد عاشقانه از بویم مست شد و دیوانه

هر روز به دیدنم می آمد به دورم می چرخید و شادی می کرد

به گلبرگ هایم بوسه می زد مرا عاشق وشیدای خود کرد

هر روز منتظرش می ماندم عطر خود را به او هدیه می کردم

روزی وقتی به دیدنم آمد ناگهان باد شدیدی او را لرزاند

شکست بالهای زیبایش را جان سپرد و به زمین انداخت او را

گل سرخ از داغش پر پر شد برگهایش کفن پروانه شد

 

ALENOOSH

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/11/03ساعت توسط Alenoosh |