تبليغاتX
عشق ماه و خورشید
روز و شب یکی ست،اشکهای ماه جاریست،بدون خورشید ماه تاریکی ست

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/04/27ساعت توسط Alenoosh |

یه شب تاریک و سرد ... یه دختر بی کسی و تنها ... ... یه قلب شکسته و زخمی ... نیمه گم شده ی من کجاست ... اون عاشق و دیوونه  کجاست ... اونکه از عشق برام بخونه ... منو از خودش بدونه ... روح گمشده من کجاست ... اون مجنون و شیدای من کجاست ... اون که کلامش طلوع منه ... همسفر راه منه ...

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/04/26ساعت توسط Alenoosh |

وقت رفتنت رسیده ... ... هوای تازه تنهایی رسیده ... ... مرا ببوس برای آخرین بار ...بغلم کن دیوونه وار ... برایت چند تا شعر نوشتم به یادگار ......  تو قلبم زندونی میکنم حرفهای موندگار ... به اون درخت تکیه کردم که اسم ما کنده شده ... دل من  دیگه طاقت نمیاره ... از آوارگی خسته شده ... هوای تازه می خوام ... نفسم تو سینه بسته شده ...  وقت رفتنت رسیده ... هوای تازه تنهایی رسیده ...

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/04/26ساعت توسط Alenoosh |

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1385/04/25ساعت توسط Alenoosh |

کاشکی عاشقت نمی شدم ... دیوونه و  چشم به راهت  نمی شدم ... کاش میشد فراموشت کنم ... آتش عشقت را خاموش کنم ... کاشکی در گلستان زندگی ای گل سرخ نمی چیدمت ... تا که از عشق و داغ دوریت محزون و پریشون نمی شدم ... کاشکی عاشق نمی شدم ...

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/04/23ساعت توسط Alenoosh |

ای فدای تو همه دل و جان ... به آتش می کشم از عشقت جهان را ... به زیر پاهایت پر پر می کنم گلها را ... دل کندن از تو مشکل   ... دل باختن به تو  آسان است بسیار بسیار ... راه رسیدن به تو محال ... انتظار می کشم به پایت بسیار بسیار ... درد عشق تو درد بی درمان ... سوگند می خورم دوستت دارم بسیار بسیار ... 

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/22ساعت توسط Alenoosh |

دلم تنگ است برایت ... به آسمون خاطرات اوج می گیرم ... به لحظه های با تو بودن میرسم ... به لحظه های ناب عاشقی ... نوازشها ... بوسه ها ... حرفهای عاشقونه ... دلم تنگ است برایت !  دوباره اوج می گیرم ... بالاتر ... میرسم به اوج خاطرات ... آه ... خدایا ... او  نیست... فقط جداییست ... آری به جدایی میرسم ... به لحظه های تلخ بی تو بودن ... تنهایی ... آوارگی ... دل تنگی ...  شکستن ... به لحظه مرگ من !  بر سر قبرم سرکی بینداز ... اینجا قبرستان مردگان است !  دلم تنگ است برایت ...

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/04/19ساعت توسط Alenoosh |

با تو می خوانم که صدای تو بال پروازست ... با تو می خوانم که زمزمه ات رودخانه ی رازست ... تو با ترانه ی خود گریه میکنی ای نازنین ... بخوان که با تو دل خسته ام هم آوازست ... بخوان که ریزش باران نغمه ی تلخ توست ... برای گریه های من بهترین سر آغازست ... بخوان که من و تو از این عشق رسوا شده ایم ... با تو  می خوانم که از این رسوایی  یکی شده ایم !

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/15ساعت توسط Alenoosh |

در دور دستها کسی را می شناسم که قلبی به وسعت دریا دارد و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته است ... دستهایش به اندازه ای تمام کهکشانها جای دارد ... قدمها و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم ... قدمهایش  استوار  است و نگاهش پر از یاس محبت ... او را که وجودش سرشار از آبی بی کران است ...آری او را می شناسم ... در دور دستهاست اما او را احساس می کنم ... نزدیک من است ... او نیمه پنهان و روح گمشده من است ... من او را دوست می دارم ... زندگی اش سبز و خرم باد .

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/08ساعت توسط Alenoosh |

تویی اون عشق که فراگرفته تاروپودم را ... تویی احساس زیبای دوست داشتن در من ... تویی اون بارون برای کویر تشنه وجودم ... تویی اون لالایی برای خواب من ... آره تویی تویی ...    تویی همه خواب و خیالم ... تویی آغاز و پایانم ... تویی طلوع و غروب من ... تویی امید بودن من ... تویی ماه شب تارم ... تویی عشق موندگارم ... آره تویی تویی ... تویی که به من جون میدی ... تویی که دلیل بودنی ... تویی که بدون تو میمیرم ... سر رو شونه غربت میزارم ... تویی که به من عشق آموختی  دوست دارم را گفتی ... تویی که تو چشماش همه دنیا را دیدم دلموعاشقونه به تو باختم ... آره تویی تویی !!!

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/04/05ساعت توسط Alenoosh |