تبليغاتX
عشق ماه و خورشید
روز و شب یکی ست،اشکهای ماه جاریست،بدون خورشید ماه تاریکی ست

در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم

براي تو من زنده ام

در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم

اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق

براي تو به خاطر تو

زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را

و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است

بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم

ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم

اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق

براي تو به خاطر تو

چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد

حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو

نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي

مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم

اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق

براي تو به خاطر تو ......

 

( خورشيد كوچولوي عاشق )

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/03/29ساعت توسط Alenoosh |

من از قصه زندگي ام نميترسم

من از بي تو بودن و به ياد تو زيستن و

تنها از خاطرات گذشته تغذيه كردن مي ترسم .

اي بهار زندگي ام

اكنون كه قلبم مالامال از غم زندگيست

اكنون كه پاهايم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا

باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم .

بدان كه قلب من هم شكسته

بدان كه روحم از همه دردها خسته شده

اين را بدان كه با آمدنت غم براي هميشه من را ترك خواهد كرد .

پس برگرد كه من به اميد ديدار تو زنده ام ...

 

( خورشيد كوچولوي عاشق )

ESHGH

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1385/03/28ساعت توسط Alenoosh |

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/03/26ساعت توسط Alenoosh |

ای آدما ...آدما ... من یه بت پرستم ... اونو عاشقانه می پرستم ... به کنج بت خانه عبادت تو شده کار من ... جز تو خیالی ندارم در سر ... خودمو تو آتیش عشقت سوزوندم ... تا که بگم عاشقت هستم ...  به پای تو نشستم تا که سفید بشه موی سرم ... عاشقت می مونم تا زمانی که زنده هستم ...

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/03/26ساعت توسط Alenoosh |

ای عشق جاودانه من  ... مرگ نزدیک است بی تو ... عمرم کوتاه است بی تو ... من بارون بیقرارم ...کاش چتر به دست نبودی ... کاش از من خیس میشدی ... وقتی که مردم همه دنیا را از عشق تو با گل های یاس  خوش بو خواهم کرد ... وقتی که مردم خاکسترم را به باد می سپارم تا شاید روی شانه ات بنشیند ... دیدی از عشقت سوختم ... حالا به من نگاه کن ... ای عشق جاودانه من !

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/03/26ساعت توسط Alenoosh |

به او گفتم از تنها ماندن می ترسم گفت : عزیزم من با توام تا آخر راه ... دیگر ترسی از تنها سفر کردن نداشتم ... خیلی شیرین بود لذت تو رو داشتن ... خوشحال بودم که همسفر راه زندگی را پیدا کرده ام . از اون به بعد او شد ... زندگیم ... هم نفس من ... تک ستاره آسمون من ... مهتاب شبهای من ...و ...حالا... نه باور ندارم او رفت و من تنها شدم ...او رفت و منو نیمه راه تنها گذاشت .حال چه کنم با این تنهایی ... ظلمت جاده ها ... سکوت شب ... آوارگی دختر عاشق ...او رفت و من هم به آغوش مرگ رفتم... همه فراموش کردن که قلبی شکسته در این خاک سرد آروم گرفته ...  چه تلخ است بی کس مردن ... چه عذاب آور است تنهایی ... آه خدایا چه کنم ؟ !

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/25ساعت توسط Alenoosh |

سلام به بهونه زیبای من برای نوشتن ... شاید این عاشق را به یاد بیاری ... اون که دلشو به تو باخت ... اون که به جز تو به کسی ایمان نیاورد ... فدات بشم دلم خیلی تنگه برات ...  برای مهربونیات ... نوازشات ... بوسیدنات . جای نگاهت تو صحن چشمام خالیه ... یاد تو مثل همیشه در همه جا با منه ... از تنهایی ام هر چی بگم بازم کمه ... آخه نمی دونی بی تو چی میکشم ... راستش دیگه به آخر خط رسیدم !  

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط Alenoosh |

گناه من شايد اين بود که تمام رؤياهايم را از کوچه‌هاي زندگي گرفتم و به آغوش مردي سپردم که ماندني نبود هر چند آغاز راه را دشوار ديدم اما دل سپردم و رها شدم در قلبي که تنها زمزمه‌اش نتوانستن بود دلم به حال دلتنگيهايش سوخت شکسته‌هاي دلش را بند زدم و نگاهش کردم آري گناه من شايد دل باختن به آن نگاه بود و قدم زدن با مردي که عشق را شايسته‌ي تلاش و خواستن نمي‌دانست
تا اينکه يک روز رفتن را بهانه کرد...

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط Alenoosh |

باورم نمیشه تو هم مثل همه باشی...فکر میکردم خوبی های تورو هیچکی نداره... به همه دنیا گفته بودم اون فرشته منه ...... فکر نمی کردم از من دوری کنی ... هیچکی جرات نمی کرد ما رو از هم جدا ببینه ...همه می دونستند مال منی حتی پرنده های آسمون ...می گفتی زنده هستم بایادت همیشه ! فکر نمی کردم عاشق بودنو یادت بره ...عشق دیگه ای تو قلبت جا بگیره! فکر نمی کردم تنهام بزاری...آرزوهامو خراب کنی عزیز دل ! دیگه فایده نداره ...همه چیز تموم شده ...داشتن تو خیال شده ! هر کسی سراغ از عشقمون میگیره ...میگم اون عشق فنا شده ...دیگه همه چیز تموم شده ...به جای من یکی دیگه تو قلبش خونه داره ! تو آسمونش نیستم اون تک ستاره ! باورم نمیشه تو هم مثل همه باشی... شکستن قلب یه عاشقو تو هم مثل همه بلد باشی !

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط Alenoosh |

بعد از مرگم به او خبر دادند و آمد...آمد و نشست کنار قبرم ...نیمه شب بود قطرات اشک -بغض گلوگیر -و هق هق گریه ها . صدایش خیلی بلند بود ...بقیه مرده ها را هم از خواب بیدار کرد.شمعی سیاه بر قبرم گذاشت و آن را روشن کرد...دستی به سنگ کشید...چشمان او خیره بود...نام من بر روی سنگ می درخشید . شانه های استوارش گریه سر می دهند ...ولی من...نگاهش کردم ...صدایش کردم ...لمسش کردم...ولی او نمی فهمید ...نمی فهمید حضور مرا . خاطرات با هم بودن را مرور می کند ...عشق آمد به زندگی ما دوباره به ما جان داد ...من وتو ...از آینده صحبت می کردیم ...او فریاد می زند و می گوید :( آه کجایی ؟ عشق من ...تو رو می خواهم ) باز هم دوباره به آسمان خاطرات اوج میگیرد : یادت هست آن روزها ! روزهای با تو بودن...روزهای عاشقی ... آه یادت هست عشق من ! از توی قبرم فریاد میزنم ... آری ولی او نمی شنود ...نمی شنود صدای مرا ... روی سنگ قبرم یک گل سرخ می گذارد ...برای وداع همیشگی ...می رود از سوی من...آرام آرام ... صدای گریه اش پیچیده در سکوت سرد قبرستان !!!

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط Alenoosh |