چه سخته...
چه سخته نمی دونه ، از دل تنهات
نمی بینه غم ، توی آسمون چشمهات
چه سخته حسرت بشه، گرمی دستش
دلت تنگ بشه ، برای چشمهای قشنگش
چه سخته بدونی ،هرگز مال تو نبوده
همه ی عمرت ، تباه شده رفته
چه سخته روزهای،قشنگ و آبی
سیاه و سرد بشه با ،حسرت و جدایی
چه سخته... بی حس و بیهوده
شب و روز کنج اتاقت مثل مرده
چه سخته اونکه میگفت:دوستت داره!
تورو از یادش ببره
چه سخته بدونی ،همش دروغ بود
تکیه بر عشق،تکیه بر باد بود
Alenoosh


به چشمانم خیره شد
در عمق نگاهش،قلبم گم شد
تا سلامی گفت،عشق آفرید
شوقی تازه،در من دمید
تبسمی زیبا نثارم کرد
گفت:چشمانت شیدایم کرد
دل سپردم به دستانش
شدم شمعی،سوختم به پایش
هرگز ندید،احساسم نکرد
رفت و منو خاکسترم کرد
آه چه بی ارزش،بودم برایش
سپرد منو به خاطره هایش
Alenoosh

رفتی و شکست قلب بی گناهم
نشکفته پژمردن آرزوهایم
تنهایی به کام من ریخت،درد و ماتم
رفتی و شادی غریبه شد با من
خاموش نمی شود،با هزار اشک و آهم
سرزمین آتش گرفته ی قلبم
بیا ای زندگی،تو هم بگذر از من
سیرم از تو،بس کن دیگر!
Alenoosh
گم میکنم روزها،پیدایت میکنم هر شب
اینگونه خوابم باتو،زیبا می شود هر شب
پُر از تب و تابم ، تا آید لحظه ی دیدار
اینگونه آرام با تو،درمان می شوم هر شب
ببین دل شکسته،فریاد میزند در خلوت خویش
ببین چشمه ی وجودم،بدون تو خشکید
تا کی با رویایت،دل رو خوش کنم هر شب؟
من واژه عشق را،تا صبح معنا میکنم هر شب!
Alenoosh